گردشگری جاده‌ای در ایران؛ وقتی مسیر به مقصد تبدیل می‌شود

علی اکبر بنی اسدی. پژوهشگر حوزه گردشگری در یادداشتی نوشت: ما در ایران جاده‌های زیادی داریم، اما هنوز «مسیر گردشگری» به معنای واقعی کلمه کم داریم. سالانه میلیون‌ها سفر جاده‌ای در کشور انجام می‌شود؛ خودروها از شهرها عبور می‌کنند، از کنار روستاها می‌گذرند و در امتداد کویر، کوه، جنگل و دشت حرکت می‌کنند؛ اما سهم بسیاری از این مکان‌ها از سفر، تنها چند ثانیه دیده‌شدن از پشت شیشه خودروست. این تناقض بزرگ گردشگری جاده‌ای ایران است: مسافر داریم، جاده داریم، جاذبه هم داریم؛ اما هنوز میان این سه، پیوندی هوشمند و هدفمند شکل نگرفته است.

جاده در ایران فقط یک پدیده معاصر نیست. تاریخ این سرزمین با راه‌ها شکل گرفته است؛ با مسیرهای تجاری، کاروان‌ها، کاروانسراها و شهرهایی که در امتداد راه‌ها متولد شدند و رونق گرفتند. امروز نیز اگر به نقشه ایران نگاه کنیم، کمتر مسیر طولانی‌ای را می‌توان یافت که در دو سوی آن، یک مجموعه طبیعی، تاریخی یا فرهنگی قابل توجه وجود نداشته باشد.

از تهران که حرکت کنیم و به سمت مشهد برویم، با یک بزرگراه طولانی روبه‌رو نیستیم؛ با زنجیره‌ای از شهرها و تجربه‌ها مواجهیم. معادن زیبای نمک گرمسار ، سمنان با بافت تاریخی، میراث آب، بازار و فرهنگ محلی؛ دامغان با میراث تاریخی و چشم‌اندازهای پیرامونی؛ شاهرود با پیوند کویر و جنگل و روستاهای خوش‌اقلیم؛ و سپس مشهد با جایگاه مذهبی و فرهنگی خود، در واقع می‌توانند اجزای یک «سفر چندمقصدی» باشند. اما در عمل، بسیاری از مسافران این شهرها را بیشتر به‌عنوان نقاط عبوری می‌شناسند تا مقصدهایی برای مکث و تجربه.

همین مسئله را می‌توان در محورهای دیگری از کشور نیز دید. در مسیر اصفهان، یزد و کرمان، تاریخ، معماری کویری و فرهنگ بومی در فاصله‌ای نه‌چندان دور از یکدیگر قرار گرفته‌اند. در مسیرهای شمال کشور، جنگل، روستا، غذا، معماری و فرهنگ محلی می‌توانند یک زنجیره سفر بسازند. در غرب، جاده‌ها از دل زاگرس عبور می‌کنند و مجموعه‌ای از مناظر طبیعی، شهرهای تاریخی و فرهنگ‌های متنوع را به هم متصل می‌کنند. در جنوب نیز سواحل، بازارها، فرهنگ دریایی و جاذبه‌های تاریخی ظرفیت شکل‌دهی به مسیرهای متفاوت گردشگری را دارند.

پس مسئله ایران کمبود جاذبه نیست؛ مسئله، ضعف در تبدیل جاذبه به تجربه است.

گردشگر امروز فقط نمی‌پرسد «کجا بروم؟» بلکه می‌پرسد «در مسیر چه چیزی برای تجربه‌کردن وجود دارد؟» پاسخ این پرسش در بسیاری از مسیرهای کشور هنوز روشن نیست. یک تابلو ممکن است خبر بدهد که یک شهر یا اثر تاریخی چند کیلومتر آن‌سوتر قرار دارد، اما به گردشگر نمی‌گوید چرا باید توقف کند، چه چیزی ببیند، کجا غذا بخورد، چه محصولی بخرد یا یک شب بماند.

در این نقطه، یکی از ضعف‌های جدی گردشگری جاده‌ای آشکار می‌شود: راه را مدیریت می‌کنیم، اما تجربه سفر را مدیریت نمی‌کنیم.

دستگاه‌های مختلف هرکدام بخشی از مسیر را می‌بینند؛ راه، حمل‌ونقل، میراث فرهنگی، مدیریت شهری، محیط‌زیست، امداد و بخش خصوصی. اما گردشگر یک کل واحد را تجربه می‌کند. برای او تفاوتی ندارد کدام دستگاه مسئول یک تابلو، سرویس بهداشتی، پارکینگ یا محوطه تاریخی است. او فقط می‌بیند که آیا سفر روان، امن، جذاب و قابل تجربه هست یا نه.

از سوی دیگر، نباید توسعه گردشگری جاده‌ای را با افزایش بی‌حساب سفر اشتباه گرفت. اگر قرار باشد هر نقطه طبیعی یا روستایی صرفاً با هدف جذب گردشگر بیشتر توسعه پیدا کند، نتیجه می‌تواند فشار بر منابع آب، تولید پسماند، تخریب محیط‌زیست و تغییر سبک زندگی جوامع محلی باشد. بنابراین مسئله، «بیشتر سفر کردن» نیست؛ بهتر سفر کردن و عادلانه‌تر توزیع شدن منافع سفر است.

راه از همین‌جا آغاز می‌شود: طراحی مسیرهای گردشگری واقعی. مسیرهایی که در آنها جاذبه‌ها به یکدیگر متصل شوند و توقف، غذا، اقامت، صنایع‌دستی، طبیعت، فرهنگ و رویداد، بخشی از یک تجربه واحد باشند. فناوری نیز می‌تواند به این فرایند کمک کند؛ از نقشه‌های هوشمند و روایت دیجیتال گرفته تا معرفی لحظه‌ای جاذبه‌ها و خدمات مسیر.

کمپر و سفرهای جاده‌ای نوین نیز می‌توانند بخشی از این تحول باشند؛ اما نه با نگاه نمایشگاهی و صرفاً خودرویی. کمپر زمانی معنا پیدا می‌کند که پشت آن، شبکه‌ای از نقاط توقف، خدمات، اقامت و تجربه وجود داشته باشد. خودرو، محصول گردشگری نیست؛ بستری برای تجربه گردشگری است.

در سال‌های اخیر، سفر با کمپر و خودروهای اقامتی در بسیاری از کشورها بخشی از الگوهای جدید سفر و گردشگری جاده‌ای شده است. جذابیت این شیوه سفر فقط در خودرویی که امکان خواب و اقامت را فراهم می‌کند خلاصه نمی‌شود؛ مسئله، تغییر در رابطه میان مسافر، مسیر و مقصد است. مسافر کمپر می‌تواند زمان بیشتری در مسیر بماند، در نقاط مختلف توقف کند و به جای آنکه تمام سفر خود را بر یک مقصد متمرکز کند، مجموعه‌ای از تجربه‌ها را در امتداد یک مسیر شکل دهد.

در ایران نیز کمپر می‌تواند چنین نقشی داشته باشد؛ به‌ویژه در کشوری که فاصله میان شهرها زیاد و تنوع طبیعی و فرهنگی در طول مسیرها بسیار بالاست. اما یک خطای رایج این است که توسعه گردشگری کمپر را صرفاً با ورود یا تولید خودروهای مناسب گره بزنیم. کمپر بدون مقصدهای قابل توقف، شبیه هتلی است که هیچ شهری برای پذیرش مهمان ندارد.

توسعه گردشگری کمپر باید همزمان در دو سطح دنبال شود: توسعه وسیله سفر و توسعه شبکه مقصدها. یک طرف، خودروساز و طراح کمپر قرار دارد و طرف دیگر، شهرها، روستاها، جاذبه‌ها و کسب‌وکارهای مسیر. میان این دو نیز باید شبکه‌ای از خدمات و مقررات شکل بگیرد.

در نتیجه، سیاست درست درباره کمپر، نه «ترویج کمپر به هر قیمت» و نه نادیده گرفتن آن است؛ بلکه ساخت یک اکوسیستم گردشگری جاده‌ای است. در این اکوسیستم، کمپر، جاده، نقطه توقف، جاذبه، جامعه محلی، خدمات و روایت گردشگری در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

ایران سال‌ها تلاش کرده مقصدهای بزرگی بسازد؛ اکنون شاید لازم باشد به مقصدهای کوچک‌تر میان راه هم فکر کند. شهری که امروز فقط محل عبور است، می‌تواند فردا محل اقامت باشد. روستایی که امروز از پشت شیشه دیده می‌شود، می‌تواند فردا میزبان یک تجربه محلی باشد. بازاری که امروز کسی برایش توقف نمی‌کند، می‌تواند بخشی از خاطره سفر شود.

مسئله در نهایت ساده است، اما پاسخ آن ساده نیست: چرا باید گردشگر از ایران عبور کند، وقتی می‌توان کاری کرد که خودِ عبور، بخشی از سفر او به ایران باشد؟

شاید آینده گردشگری ایران نه فقط در مقصدهایی باشد که همه آنها را می‌شناسیم، بلکه در همان نقاطی پنهان شده باشد که هر روز از کنارشان می‌گذریم.

جاده‌های ایران سال‌هاست مسافر می‌برند؛ وقت آن است که برای مسافر، تجربه هم بیاورند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405070700751
دبیر مهدی ارجمند

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha